خرید بک لینک
بین فهمیدن و نفهمیدنفاجعه فرق هر معامله بودبر اساس گواهی تاریخجهل مردم همیشه مسأله بود*چه سقوطی، عجب عقبگردیچه فنا رفتنی، عجب دردیمرگ بر هرچه عافیت طلبیمصلحت های (مَندرآوردی!)هدف ما (چگونه رفتن) بودما ولی جاده را فقط رفتیماز همینجا سوال می پرسم:ما کجا راه را غلط رفتیم؟آنقدَر از مسیر پرت شدیممانده ایم از کجا افول کنیمبعد ما هم کسی نخواهد برداگر این باخت را قبول کنیمادبیاتِ (منفعل بودن)با مراعات ما نظیر گرفت!هرچه در ساختار غرق شدیمشهر، فرمِ لباسِ زیر گرفت!درد ما گرچه درد واجب بوداین وسط چوب مستحب خوردیم!فکر کردیم: چون خدا با ماست...(از همان نقطه هم رکَب خوردیم)زخم ما بازتر از این فهم است!که در این درد مختصر بشودکاش در ذهن خود قیام کنیمپیش از آنی که دیرتر بشود*راه را با غرض بریدند و آب را نیز با هدف بستند!خودمانیم... روبه روی امام لقمه های حرام صف بستند!کربلا یک پدیده بود ولینکته هایی مگو در این بین استمثلا: کربلا خلاصه ای ازجمل و نهروان و صفین استکوفه در متن نامه بیعت کردپشت مسلم چرا نماز نخوانْد تازه فهمیده ام چرا زینبروضه اش را زیاد باز نخوانداُسرا توی کوفه خیره شدندشأن الهکم التکاثر راخوک ها ( توی کوچه می رقصند)گرگ ها (می کشند چادر را)تازه فهمیده ام به غیر یزیدچه کسی با حسین در جنگ استکه چرا توی ظهر عاشورانقش قاضی شُرَیْح پر رنگ استحل شدن در سپاهِ ابن زیادیک فرآیندِ انتخابی بودشمر هم قبل اینکه شمر شودیک جهادیِ انقلابی بود!پسر سعد با همین توجیهدین خود را قمار گندم کرد!هرکه از ظهر کربلا جا ماندآخرش راه قدس را گم کرد!!! + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 10:0 توسط مرتضی عابدپور لنگرودی  | 

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 13:04

صفحه بندی